تفاوت های اصلی بین افسردگی و غمگین بودن چیست؟

تفاوت اساسی بین افسردگی و غمگین بودن چیست

آیا تابحال شنیده اید که کسی فریاد بزند، “اوه، من خیلی افسرده ام!” هنگام مراجعه به لحظات احساس غمگین بودن و اندوه، حتی اگر آنها بیماری روانی ندارند؟ آیا فکر کرده اید که انجام چنین کاری قابل قبول است؟ با ما در این مقاله همراه باشید.

اندوه اصطلاحی سرراست است: این حالت به حالت عاطفی غمگین بودن اشاره دارد. این واکنش طبیعی به برخی از رویدادهای نامطلوب است و به طور عادی به عنوان “مخالف” خوشبختی دیده می شود. در طول زندگی خود احتمالاً دفعات زیادی غمگین بوده اید.

از طرف دیگر، افسردگی به یک وضعیت بهداشت روان اشاره دارد. وقتی افسرده هستید معمولاً به نوعی احساس غم و اندوه می کنید، اما بسیار شدیدتر است و می تواند زندگی شما را تحت تأثیر قرار دهد یا حتی آن را خراب کند. کنترل آن دشوار است و افسردگی همه ساله بر تعداد قابل توجهی از جمعیت جهان تأثیر می گذارد.

بنابراین وقتی می گویید افسرده اید در حالیکه فقط غمگین هستید، چه اتفاقی می افتد؟ خوب، این نوع زبان، اگرچه غالباً بد نیست، اما می تواند برای افرادی که دارای بیماری های روحی واقعی هستند آسیب زا باشد. علاوه بر این، کاملاً نادرست است! هنوز مطمئن نیستید که چگونه تفاوت بین آن ها را تشخیص دهید؟ غصه نخورید! در اینجا  دلایلی وجود دارد که نشان می دهند احساس ناراحتی کردن به معنای افسردگی نیست.

احساس غم و اندوه یک احساس مشترک است که در صورت تجربه شرایط منفی توسط بسیاری از افراد ابراز می شود. همه به دنبال وقایع دشوار، ناامیدی و سایر موارد مشابه، غم و اندوه و حتی دوره هایی از غم و ناراحتی را تجربه می کنند.

اگرچه غم، احساس منفی به حساب می آید، اما غم و اندوه یک احساس سازنده است. این بخشی از چیزی است که شما را به یک انسان تبدیل می کند و به شما کمک می کند تا رویدادها و شرایط مختلف را کنترل و پردازش کنید. در حد اعتدال و در مواقع لزوم، این احساس نه تنها طبیعی بلکه ضروری است.

برعکس، افسردگی فقط یک احساس نیست – بلکه یک مشکل بهداشت روانی است. افسردگی یک اصطلاح پزشکی است که به سطوح غیرمعمول و مختل کننده خلق و خوی منفی انسان اشاره دارد.

برای درک بهتر موضوع، می توانید حالت های غم انگیز را به عنوان یک طیف در نظر بگیرید. در آغاز طیف غم طبیعی است و در انتهای آن افسردگی شدید است. درجات مختلفی از غم و افسردگی وجود دارد، اما معیارهای خاص تعیین می کنند که چه زمانی می توان غمگین بودن را افسردگی در نظر گرفت.

راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، چاپ پنجم: DSM-5 افسردگی را این گونه تعریف می کند:

بیشتر اوقات روز تقریباً هر روز یک روحیه افسرده دارد.

  • از دست دادن یا کاهش محسوس لذت و علاقه به بیشتر یا همه فعالیتهای روزمره، تقریباً هر روز.
  • کمبود یا از دست دادن انرژی، یا تجربه خستگی.
  • سطح اشتها تقریباً هر روز تغییر می کند، یا کاهش وزن قابل ملاحظه ای بدون رژیم گرفتن یا افزایش وزن محسوس
  • توانایی کاهش تمرکز، تصمیم گیری و تفکر.
  • سطح فعالیت بدنی یا کندی فکری افزایش یافته
  • احساس بیش از حد گناه یا بی ارزشی

موارد بالا از نشانه های بروز افسردگی می باشند.

رویدادهای خاص در مقابل تجربه عمومی

وقایع یا شرایط خاص معمولاً باعث ایجاد غم و اندوه می شوند. بلکه ممکن است گاهی اوقات مطمئن نباشید که چرا غمگین هستید، اما دلایل غم و اندوه به راحتی قابل تعریف است. مثلا: از دست دادن شغل، تغییر یا تحول ناگهانی در زندگی یا روال زندگی، طرد شدن، یک جدایی غیر منتظره، دلتنگی، ناامیدی، بیماری یکی از عزیزان، مرگ یکی از عزیزان

اما افسردگی چطور؟ خوب، مطمئناً مطالعات نشان داده اند که حوادث خاص همچنان می توانند افسردگی را تحریک کنند. با این حال، تفاوت در این است که افراد افسرده معمولاً مستعد ابتلا به حوادث منفی مانند این هستند، بنابراین منجر به تجربه عمیق تر افسردگی می شوند. ایجاد افسردگی در اثر وقایع خاص همچنین می تواند منجر به دوره های طولانی مدت و نامتناسب افسردگی شود.

و البته، لازم به ذکر است که در بسیاری از موارد، به نظر می رسد افسردگی از هیچ جا ظاهر نمی شود. این امر به احساس گیجی و بی ارزشی کمک می کند، زیرا ممکن است فرد درگیر احساس کند که لیاقت ابتلا به افسردگی را ندارد.

کوتاه مدت در مقابل بلند مدت

وقتی غمگین هستید، آنچه احساس می کنید در بسیاری از اوقات گذرا است. ذاتاً احساسات می آیند و می روند. آنها به مرور زمان دچار سستی، جریان، رشد و محو شدن می شوند. از طرف دیگر، افسردگی طولانی مدت است. باید حداقل 2 هفته طول بکشد و برای بسیاری از افراد ممکن است هرگز از بین نرود. در اینجا چند نمونه از این تفاوت ها ی مبتنی بر زمان آورده شده است:

  • ماندگاری

غم و اندوه معمولاً پس از چند روز برطرف می شود، در غیر این صورت حداقل می توانید با گذر زمان و شدت کمرنگ شدن یا حداقل بهبود آن را مشاهده کنید. اما سافسردگی، طولانی مدت است. بیشتر افراد ماه ها، اگر نه سال ها افسردگی را تجربه می کنند، و برخی نیز ممکن است هرگز به طور کامل بهبود پیدا نکنند. هیچ راهی برای خارج شدن از آن وجود ندارد.

  • تنوع احساس غم و اندوه

غم و اندوه، حتی در صورت کشش، ممکن است بیاید و برود. به عنوان مثال، اگر در حال بهبودی از یک جدایی هستید، ممکن است برای مدت طولانی تری غمگین باشید، اما احتمالاً آن احساس نا خوشایند خواهد آمد و یک روز هم می رود. روزهایی را تجربه خواهید کرد که احساس خوبی داشته باشید و روزهایی که غم و اندوه دوباره برمی گردد و حتی ممکن است با ساعت تغییر کند. با افسردگی، چیزها اغلب یک سایه خاکستری تک رنگ هستند. حتی در روزهای خوب “افسردگی” همه چیز “خوب” است. انگار که افسردگی اکنون زیرمجموعه همه چیز است.

  • تغییرات

غم و اندوه می تواند یک یا دو روز را خراب کند، به خصوص اگر اندوه شما کمی تسکین ناپذیر باشد. هنوز هم احتمالاً قادر خواهید بود کارهایی را که باید انجام دهید ادامه دهید و حتی برخی از تفکرات مثبت را نیز به خود جلب کنید. از طرف دیگر، افسردگی می تواند کل زندگی شما را تغییر دهد. این می تواند به شما این حس را بدهد که شما در جهانی کاملاً متفاوت از گذشته زندگی می کنید و این اختلال همه جنبه های آنچه قبلاً می دانید را رنگ آمیزی می کند. این می تواند یک تجربه ترسناک باشد

اشتراک گذاری در telegram
Telegram
اشتراک گذاری در twitter
Twitter
اشتراک گذاری در linkedin
LinkedIn
اشتراک گذاری در email
Email

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا